برچسب:
نویسنده: آرشان زارعیپور
برچسب:
نویسنده: آرشان زارعیپور
عارف یادش بخیر وقتی بر میگشتم خونه بغلت که بودم تمام مانتوم بودی عطر تنو تورا میداد
تازه نمیشستم تا زمانی که بوش میرفت وقتی بوش میکردم حس میکردم کناری(جعبه شرینی خواستگاری یادته دستات تماما بوی عطرتو میداد منم هروقت از کنارش رد میشدم بوی عطرش دیونم میکرد )
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 12:28 توسط زهرا عشق عارف|
برچسب:
نویسنده: آرشان زارعیپور
خواستگاری97/2/26
جریان های ما تو این وبلاگ هیچ وقت تمامی نخواهد داشت
عارف گفت زهرا اقاجون اینا تحقیق کردن خوب در اومده همه خوب گفتن خوب خوشحال بودم که خانوادم همه خوب گفتن.قرار بعد ماه رمضون بیایم خونتون منم ناراحتشدم گفتم خوب چندروز دیگه تا ماه رمضون هست نکه خود آقای کلک خبر داشت که چهارشنبه خانوادش میان وهی اذیت میکرد گفت زهرا اگر من بگم چهارشنبه بیان خوبه گفتم نمیدونم شنبه بود هیچیم معلوم نبود
برچسب:
نویسنده: آرشان زارعیپور
عقدمون
یکی از بهترین روزای زندگی هر دختری روز عقدشه این شک نکنید توش یکی از بهترین روزای زندگی منم عقدمون بود اونم با عشقم بعنی بهتر از این نداریم خوشحالی من عارف وصف ناشدنی بود بعد کلی سختی با رضایت کامل خانواده هامون داشتیم بهم میرسیدیم روز تولدامام رضا بهتر از این مگه داریم من به ارایشگاه رفتم تا 6:40ارایشگاه وبعدم راهی محضر شدیم وخطبه عقد جاری شد چه لذتی د
برچسب:
نویسنده: آرشان زارعیپور
برچسب:
نویسنده: آرشان زارعیپور
برچسب:
نویسنده: آرشان زارعیپور
برچسب:
نویسنده: آرشان زارعیپور
برچسب:
نویسنده: آرشان زارعیپور
برچسب:
نویسنده: آرشان زارعیپور
اینم یه تولد دونفره .تولد اقاییم بود
خیلی خوش گذشت اقا عارف مرسی بخاطر این تولد خاطر انگیز دوتایی خیلی خوش گذشت.بخاطر همه زحمتایی کشیدیی .
عزیزم شرمنده که نتونستم برات هدیه بگیرم تاج سرم وجودت خیلی برام با ارزش وجودت کنارم دنیا دنیا میارزه
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 20:53 توسط زهرا عشق عارف|
برچسب:
نویسنده: آرشان زارعیپور
برچسب:
نویسنده: آرشان زارعیپور
همیشه اشتباه میکنم .باز زود قضاوت کردم عارف حق داره همیشه من ناحق میگم عارفم دیشب خیلی ازم اعصبانی شد گوشیو داد اقاجونش اخه ازم خسته شده .بازم من
ای خدا خودت میدونی میترسی از دستش بدم ای خدا با این کارم عارف از دست دادم
چقد فکرا داشتم .داشتم زندگیمون میساختم تو اسمونا
آقا عارف دوست داشتن بیش از حد میشه این ترس از دست دادنت باعث شد از دستت بدم حلالم کن
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۶ساعت 11:46 توسط زهرا عشق عارف|
برچسب:
نویسنده: آرشان زارعیپور
میدونی امروز اقایم قرار شد با اجی جونم حرف بزنه صبح تا ظهرکه داشتن حرف میزدم من مدام یکساعت به یکساعت پیام میدادم حرفاتون تموم نشد .یه دلشوره عجبی داشتم
کارورزیم بودم ترم اخرمه دیگه خدا بخواد مجبور بودم سرم توکارم باشه نمیشد پی ام بدم ساعت یک عارف گفت اره حرفمون تموم شد ازش پرسیدم چیشد عزیز برگشته میگه هیچ
یه خبر بد دارم زهرا وعلامت ناراحت داد منم داشتم دق میکردم تو وات این داد رفت
حالا هرچی پیام میدم زنگ میزنم جواب نمیداد وای خدا میدونه داشتم دق میکردم نمیدونشتم چیکار کنم مدام بهش پی ام میدادم
باخودم میگفتم نه شاید داره اذیت میکنه اما بدجور بود حالم
یهو اومد گفت مامان جون عزیزم قبول کرده
کلی ذوق کرده بودم خودش میدونه آرزومه . پسر خوبی عارفم الانم قرار اسم بشه فاطمه مامانم اینا خواست منم قبول کردم
وای اصلا دروزه خوشحالم وصف ناشدنی الانم دلم خعلی تنگ براش
مراسم خواشتگاریم مشخص نیست اما انشاللله به زودی زود
قربون عـــــــــــ عارف ــــــــــــــــــشقم
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 20:46 توسط زهرا عشق عارف|
برچسب:
نویسنده: آرشان زارعیپور
وای پس فردا کنکو دارم یعنی دنیا 94/05/16 واسم دعا کنید عارفجونم توام دعا کن برام
شاخشو بشکنمو برم دانشگاه عارفم باهام پارسال کنکور داداما رفت دانشگاه غیزانتاعی اما من میخوام برم دولتی البته عارف بخاطر نیمه دومی بودنش سال پیش سال دوم کنکورش بود

برچسب: کنکورمیدهم,
نویسنده: آرشان زارعیپور